محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

533

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

گويند ، دوم شب گذشته « 1 » باشد مثالش به اين معنى عماد فقيه گويد : بيت « 2 » آنكه در مجلس نشستى دوش بر دوش خطيب « 3 » * دوش ديدم كز در ميخانه بردندش بدوش سوم بمعنى دوشنده باشد « 21 » . چهارم امر بدوشيدن باشد . دريوش - [ به راى مهمله و ياى حطى . به وزن منقوش ] درويش را گويند . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت بنگر كه چه مىگويدت اين گنبد گردان * گفتار جهان را ز ره حشمت بنيوش زين خانهء الفنج و ازين معدن كوشش * بر گير هلازاد و مرو لاغر و دريوش درغيش - [ بفتح دال و سكون راى مهمله و كسر غين معجمه ] بسيار و انبوه را گويند « 22 » . ديش - [ بكسر دال ] امر از دادن باشد يعنى بدهش و اين از تحفه منقولست « 23 » . دروش - [ بفتح دال و ضم راى مهمله ] آلت حجام را گويند يعنى نشتر و در فرهنگ به اين معنى « 4 » [ بضم دال ] آورده و بمعنى داغ و نشان نيز آورده . مثالش حكيم سوزنى گويد : شعر « 2 » بموسمى كه ستوران دروش داغ كنند * ستور وار بر اعدا نهاده داغ دروش و [ بكسر دال و فتح راء ] مترادف درفش مرقوم بهر سه معنى ( 4 ) . دستكش - در شرفنامه بمعنى قايد نابينا و بمعنى « 5 » اسير وسايل نيز آمده . مثال معنى اول شاعر گويد : بيت فرقست ميان آنكه از روى يقين * با ديدهء بينا رود اندر ره دين با « 6 » آنكه دو چشم بسته بىدستكشى * هر سوى همى رود به ظن و تخمين و بمعنى دوم و سوم شيخ نظامى گويد :

--> ( 1 ) بجز « ب » : گذشتها . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) بجز « ب » : خطب ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) بجز « ب » و « غ » : معنى . ( 6 ) بجز « ن » : يا . ( 21 ) اين معنى در برهان نيست . ( 22 ) در برهان بمعنى نوعى از زرد آلوهم هست . ( 23 ) در برهان معنى داد و دهش نيز دارد . ( 24 ) در حاشيهء برهان آمده است ( مصحح دكتر معين ) : و به اين معنى استنباط غلطى است از شعر سوزنى و دروش درين شعر صورت ديگرى از درفش است و « داغ درفش » كه اصطلاحى قديم است از آنجا آمده كه ستوران را براى امتياز با آلتى آهنى كه همان درفش باشد داغ مىكردند .